تبليغاتX
روزنوشت های یک مادر روانشناس کودک
 خصوصیات فرد نابالغ :

اين مطالب خصوصيات فرد شايعي است كه در يك فرد رشد نيافته  (به لحاظ رواني ) ديده مي شود .اين 35 آيتم در يك كودك كاملا نرمال است . هر انساني از اين مراحل عبور خواهد كرد و در اثر تربيت صحيح آنها را پشت سر خواهد گذاشت . اما بدليل نا آگاهي پدر و مادر از مراحل رشد رواني صحيح ، بسياري از كودكان آسيب مي بينند و در يكي از اين مراحل تثبيت مي شوند و عبور نمي  كنند.

نتيجه : ما انساني مي شويم از لحاظ فيزيولوژيك 30-20 ساله ولي به لحاظ رواني 3-2 يا 5 ساله.

اگر چند مشخصه را در خود يافتيد ، پي ميبريد كه مشخصه هاي ديگر هم در شما وجود دارد كه شايد قادر به شناخت آنها نيستيد .

1- فردي وابسته كه بيشتر در روابط چسبيده وارد مي شود .

2-عزت نفس ( احترام به خود ) واقعي ندارد .

3- با ميخواهم هاي خود ( در حيطه عاطفه ،غريزه،وخواسته ها) در مقابل بايدها و اصول اجتماعي و وجداني زندگي مي كنند .

4-در روابط خود دهنده نيست و صرفا دريافت كننده است .

5- مرز رابطه ها را مشخص نمي كند و بهمين دليل ديگران به او اعتماد نمي كنند يا اعتمادشان را از او باز پس مي گيرند .

6- در بيشتر موارد نيازمند كسي است كه او را حمايت كند . ( والد حمايتگر )

7-كنترلي بر تكانه هاي احساسي خود ندارد، به طوري كه اين تكانه ها او را به اعمال خلاف واقعيت و منطق هدايت مي كنند .

8-عواطف و تكانه هاي احساسي ، جلوي واقعيت سنجي (من) او را مي گيرد .

9-جسارت تجزيه كردن ندارد.ترسوست و ميل به گاهواره دارد .

10-ترسهاي ذهني زيادي از جمله : ترس از اشتباه ، شكست ،قضاوت ديگران ، موردپرخاش واقع شدن ، ترد شدن و ترك شدن دارد .  

11-تحمل ناكامي ندارد و زود احساس شكست مي كند و دچار نا اميدي ، بي انگيزگي و ا فسردگي مي شود .

12- به جاي واقعيت ، با فانتزي ها ي خودش زندگي مي كند . چون توانائي روياروئي و اداره كردن واقعيتها در خودش را نمي بيند .

13- در مقابل ناكاميهاي زندگي كه اغلب آنها را شكست تلقي مي كند ، وجدان اخلاقي اش دچار واپس روي شده و مي تواند بزهكار شود .

14- هميشه نيازمند قهرمان و اسطوره است تا به آن متصل شود .

15- قهرمان ذهني او تا زماني كامل و بي نقص است ، در اوج قرار دارد و به محض ديدن كوچكترين نقصي ، او را بي ارزش مي پندارد .

16- تصويري كه از خود در ذهن دارد با خودشيفتگي ست يا بي ارزش و حقارت ، يعني تصوير واقعي خود را نمي بيند .

17- طيف نمي شناسد ، همه پديده ها و واقعيتها يا سفيد هستند يا سياه ، يا بد هستند يا خوب و حد واسطي ندارند .

18- توانائي همدلي كردن با ديگران را ندارد و نمي تواند خود را در مو قعيت عاطفي ديگران قرار داده و آنها را درك نمايد .

19- نمي تواند به ديگران گوش كند و اغلب در پي گفتن است .

20 – قادر به فكر منطقي و سيستماتيك نيست و بيشتر از روي عاطفه تصميم مي گيرد  و بعد براي  

21- بيشتر قضاوتها در روابطش در مورد انسانهاي ديگر ، فرافكني احساسات خود آگاه و نا خودآگاهش مي باشد .

22- مسئوليت اعمال خود را نمي پذيرد و ترس شديد از پذيرش مسئوليت دارد .

23- در قبال خود و ديگران نمي تواند تعهدي بپذيرد .

24- نظم ، استمرار و تداوم در كارهايش وجود ندارد . كاري را با انگيزه آغاز مي كند ولي قادر به ادامه آن نيست ، چون انگيزه بيشتر در حيطه عاطفه قرار مي گيرد .

25-شادي كودكانه را بر رضايت بالغانه ترجيه مي دهد .

26- انجام تمايلات غريزي و عاطفي خود را نمي تواند به تعويق بيندازد و يا از آن چشم پوشي نمايد .

27 – اغلب مشكلات و بحرانهاي زندگي خود را بيرون خودش جستجو مي كند و به موقعيتهاي بيرون از خودش نسبت ميدهد و در حقيقت خود را عاري از هر عيب و نقصي مي پندارد .

28 – به همين دليل به جهان پيرامون خود بدبين است و فكر مي كند ديگران مي خواهند دائما به او آسيب برسانند .

29 – فاقد مهارتهاي لازم جهت برقراري ارتباطات اجتماعي است .

30- يا در حسرت و خشم گذشته به سر مي برد ، يا نسبت به آينده نگران و نا اميد است و به طور كلي از زمان حال لذت نمي برد .

31 – نيازمند گرفتن امنيت از ديگران است و خود نمي تواند با توليد امنيت در ديگران قدرت بگيرد .

32 – قادر به استفاده از مكانيزم دفاعي گذت و ايثار نيست و نمي تواند ديگران را ببخشد .

33- احساسات رشد يافته همانند شرم و گناه در او كم است ولي احساسات رشد نيافته مانند خشم وخودخواهي در او زياد است .

34- ميل به رشد معنوي در او كم است و عامل حركت در او بيشتر انگيزه هاي غريزي و عاطفي او هستند .

35- توانائي عشق ورزيدن ندارد و به جاي اين مهارت ، رابطه سلطه و زير سلطه را جايگزين مي نمايد .

 

برگرفته از سايت دكتر حسام فيروزي ( خود شيفتگي و ما ايرانيان ) .

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در یکشنبه بیست و نهم دی 1387  |
 تلاش براي كسب جلال و عظمت
در وجود هر انسان مقداري نيروهاي حياتي انرژي ها، امكانات و استعداد ها ي خاص نهفته است كه اگر شرايط و فرصت مناسب برايش فراهم سازند اين نيروها و استعدادها خود بخود و بطور طبيعي و سالم رشد مي كنن .

مهمترين شرايط براي اينكه انسان بتواند بطور طبيعي و سالم رشد كند عبارتند از : محبت و گرمي ، حمايت ، آزادي نسبي ، كمك ، راهنمائي و تشويق .

اگر اين شرايط فراهم بود، كودك احساس ايمني و آرامش مي نمايد.و شانس و فرصت اين را پيدا مي كند كه احساسات ، علاقه ها ، تمايلات و آرزوهاي خاص خودش را بطور طبيعي و با طيب خاطر رشد و نمو دهد .

وقتي احساس ايمني و راحتي درش ايجاد شد مي تواند بدون تشويش به خودش بپردازد و از نيروها و استعدادهاي ذاتي و طبيعي خود براي پرورش و تقويت وجود خود استفاده كند .

اما شرايط نا مناسب و ناهنجار موجب مي شود كه كودك از رشد طبيعي خود منحرف گرددو نتواند استعدادها و امكاناتي كه بالقوه در او هست پرورش دهد . شرايط ناهنجار و مانع رشد عبارتند از : تحقير،

اجحاف ، تعدي و زور وفشار ، عدم رعايت احتياجات خاص كودك ، بي علاقگي و بي توجهي به او ، تبعيض بين بچه ها ، ايجاد محيط نا ايمن ، سختگيري بيش از حد ، ايراد و انتقاد و بهانه جوئي بي مورد ، زيادي از بچه مواظبت و حمايت كردن ، و فقدان محبت صادقانه – اينها همه از مهمترين عوامل و شرايطي است كه مانع رشد طبيعي و سالم كودك مي گردد و يك احساس نا ايمني ، اضطراب ، تشويش و دلهره دائمي در او ايجاد مي نمايد ، كه سبب مي شود كودك بجاي اينكه وقت و انرژي و همتش را صرف تسكين و تخفيف و خواباندن اضطراب و دلهره و دفع آزار ديگران نمايد .

اظطراب و تشويشي كه بدين طريق بوجود مي آيد - اضطراب اساسي مي نامند .

اضطراب اساسي عبارت است از احساس تنهائي ، بي كسي ، عجز و بي چارگي در دنيائي كه افرادش همه ظالم و زورگو و اجحاف كن و آزاردهنده اند .

اين اضطراب اساسي مانع مي شود كه كودك بتواند از روي اختيار و آزادي و با طيب خاطر و رغبت با ديگران روابط مناسب و دوستانه اي برقرار كند . از طرف ديگر چون ناچار است با ديگران دائما در ماس باشد ، بنابراين مي كوشد راههاي مناسبي پيدا كند تا بتواند با ديگران طوري مماشات و مدارا نمايد كه كمتر با رفتار خشن و آزاردهنده ي خود اضطراب و دلهره  او را بر انگيزد ، تشديد نمايند و بر احساس ايمني و بي چارگي اش بيفزايد .

راههائي كه كودك براي مماشات و مدارا انتخاب مي كند بستگي به دو چيز دارد :

  _ يكي خلقيات و خصوصيات روحي خودش .

  _ ديگري اوضاع و احوال محيط و شرايطي كه ديگران برايش بوجود مي آورند .

 

راههاي مماشات و مدارا عبارتند از اينكه :

  يا سعي كند خود را در حمايت قويترين فرد محيط-از قبيل برادر بزرگتر ، خواهر ، مادر ، يا پدر - قرار   دهد.و خود را به او بچسباند تا از آزار او و سايرين در امان باشد .

_ يا ممكن است بقدري متمرد ، پرخاشگر و جنگجو شود كه ديگران نتوانند آزارش دهند .

_ راه سومي كه بنظرش مي رسد اين است كه سعي كند از ديگران كناره گيري نمايد و لااقل از لحاظ روحي و معنوي به ديگران نزديك نشود .

به طور خلاصه راههائي كه براي در امان بودن از آزار ديگران بدانها متوسل مي شود عبارتند از :

  _ مهر طلبي و جلب حمايت ومحبت ديگران .

  _ پرخاشگري و برتري طلبي .

  _  عزلت گزيني و دوري از اشخاص .

اگر كودك مي توانست منحصرا به يكي از سه طريق دفاعي فوق پناه برد زياد دچار ناراحتي وعذ اب نمي شد ، ولي مشكل اينجاست بنا به موقعيتهاي مختلف از هر سه اين وسائل و طرق استفاده مي كند

و چون اين سه طريق با هم تضاد و مغايرت دارند ناچار از برخورد آنها كشمكش و تضاد شديدي در وجود بچه ايجاد مي شود كه آنرا تضاد اساسي مي ناميم .

چون كشمكش ناشي از اين تضاد بسيار دردناك و بيچاره كننده است كودك ناچار سعي مي كند آنرا به يك طريقي حل و رفع نمايد . راهي كه براي اينك ار به نظرش مي رسد اينست كه دو تا از آن سه حالت يا از طريق دفاعي متضاد را پنهان كند ، فرصت تجلي و نمايان شدن به آنها را ندهد و حالت سوم را بيشتر نمايان و برجسته سازد .خصوصيات اخلاقي و شخصيت كودك و نوع ارتباطش با ديگران بعدا بستگي پيدا مي كند . با اينكه كداميك از سه تمايل و حالت دفاعي فوق را ب رجسته تر و نمايان تر كرده باشد .

اولين راه حلي كه كودك براي مصون بودن از آزار كشمكش و تضاد ناشي از مهر طلبي و برتري طلبي و عزلت طلبي بكار مي برد – يعني اينكه سعي مي كند يكي از سه تمايل را برجسته و نمايان سازد و دو تاي ديگر را سركوب و مخفي نمايد _ خيلي جامع و اساسي و و موفقيت آميز نيست . چون گاهي ديده مي شود كودكي كه تا سن معيني مهر طلب بوده ، ناگهان به روشهاي برتري طلبي و عزلت طلبي متوسل مي شود . معني اين امر آن است كه كودك هنوز نتوانسته است تمايلات برتري طلبي و عزلت طلبي را كه تا بحال پنهان كرده كاملا از اثر و مداخله بيندازد ، و به همين جهت نيز پنهاني به فعاليت خود ادامه مي داده اند .بعبارت ديگر با اين روش كودك موفق نمي شود كشمكش و تضاد دروني ناشي از برخورد آنها را بخواباند و احساس آرامش نمايد .

علت غير جامع و غير اساسي بودن اين روش آنست كه اولا كودك هنوز در حال رشد و تغيير است ، ثانيا اشخاص محيط كودك نيز ممكن است تغيير كنند .مثلا كودكي كه تنها تحت فشار ، اجحاف ، وتعدي پدر بوده و بهمين جهت به تاكتيك برتري طلبي متوسل شده ، اگر پدر خود را از دست بدهد و تحت فشار ديگري نباشد ، ممكن است دست از برتري طلبي بكشد و به مهر طلبي يا عزلت طلبي پناه برد .

در هر صورت بعلت شرايط تربيتي نامساعد ، دو مشكل بيچاره كننده و ضعيف كننده ، يعني(( اضطراب اساسي)) و(( تضاد اساسي )) در روح كودك ريشه مي گيرد و آرامش و تعادل روحي او را مختل مي سازد .

مشكلاتي كه كودك با آنها مواجه است مانع مي شوند كه احساس ارزش و اعتماد بنفس واقعي در وي رشد  كند .عامل ديگري كه به تضعيف و سستي اعتماد بنفس او كمك مي كند ، تضادهائي است كه وحدت و يكپارچگي وجودش را زائل كرده اند . علاوه بر اين ، برجسته و نمايان ساختن يك قسمت از تمايلات و احساسات ، و سركوب كردن قسمتهاي ديگر ، اين قسمتهاي اخير را از فعاليت موثر و سازنده باز مي دارد . خلاصه مجموعه ي اين عوامل موجب مي شوند كه رشد (( خود اصلي و واقعي)) كودك بسيار كند باشد بنابراين اعتماد بنفس هم  كه منشاش (( خود اصلي و واقعي )) است ، در چنين كودكي ضعيف و كم رشد مي كند .

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در سه شنبه هفدهم دی 1387  |
 قدرت عشق

 

شنيده ام كه روزگاري يك درخت عظيم و قديمي وجود داشت كه شاخه هايش به آسمان افراشته بود .

وقتي كه گل مي داد، پروانه ها، در انواع شكلها، اندازه ها و رنگ ها مي آمدند و اطراف آن

مي رقصيدند . وقتي كه ميوه مي داد ، پرندگان از دور دستها مي آمدند و بر آ ن درخت

مي نشستند .

 

شاخه هايش همچون بازوهايي گسترده در باد بودند . پسر بچه ي كوچك عادت داشت

هر روز زير اين درخت بازي كند و آن درخت قديمي و زيبا عاشق اين پسر شد.

(بزرگ و قديمي مي تواند عاشق كوچك و جوان شود ، اگر كه اين فكر را حمل نكند كه بزرگ است)

اين درخت اين فكررا نداشت كه بزرگ است _ فقط انسانها چنين افكاري دارند _

بنابراين عاشق آن پسر بچه شد. ( نفس هميشه سعي دارد ، عاشق چيزهاي بزرگ شود،

براي عشق هيچ كس بزرگ و كوچك نيست . عشق هر كس را كه نزديك شود در آغوش مي گيرد)

 

بنابراين درخت براي آن پسركه هر روز مي آمد و زير آن مي نشست، عشقي را رشد داد.

شاخه هايش بالا بودند، ولي براي اين كه پسر بتواند گل هايش را بكند و ميوه هايش را بچيند،

 آنها را فرود مي آورد.

( عشق هميشه آماده ي تعظيم كردن است ، نفس هرگز آماده نيست كه سر خم كند.

اگر به نفس نزديكتر شوي خودش را بالاتر مي كشاند و سفت مي گيرد تا نتواني آنرا لمس كني.

كسي كه نتواند لمس شود ، به نظر كسي مي ايد كه بر اريكه قدرت تكيه زده و بزرگ بنظر مي آيد)

 

كودك بازيگوش مي آمد و درخت در برابرش سر خم مي كرد. وقتي گلهايش را مي چيد،

درخت احساس شادماني زياد مي كرد و تمام وجودش سرشار از عشق بود.

(عشق وقتي خوشنود است، كه به راحتي ارايه شود. عشق هميشه انتظار معشوق دارد،

عشق يك انتظار كشيدن است.

عشق زماني غمگين است كه نتواند ارايه شود و سهيم باشد.

عشق وقتي خوشحال ترين است كه بتواند با تماميت نثار كند)

 

پسر بزرگتر شد و روزهائي كه نزد درخت مي رفت كم و كمتر شد.

(هر كس كه در در دنياي رقابت بزرگ شود، وقت كمتر و كمتري براي عشق خواهد داشت)

پسر اينك در جاه طلبي دنيائي گرفتار شده بود. كدام درخت؟ چه كسي وقتش را داشت؟

يك روز وقتي كه پسرك گذر مي كرد، درخت او را فرا خواند: گوش بده؟ گوش بده؟

من منتظر تو هستم، ولي نمي آيي. من هر روز منتظر تو هستم.

پسر گفت: تو چه داري كه من بايد نزد تو بيايم؟ من دنبال پول هستم.

(نفس هميشه دنبال انگيزه است و منظور دارد در حاليكه عشق پاداش خودش است)

 

درخت با تعجب گفت: تو فقط مي آيي كه من چيزي به تو بدهم؟من مي توانم همه چيز

به تو بدهم. عشق بي قيد و شرط مي بخشد.

درخت ادامه داد : ولي من پول ندارم. اين اختراع انسان است. ما چنين مرضهائي نداريم.

ما مسرور هستيم ، شكوفه ها بر ما مي رويند ، ميوه هاي بسيار مي دهيم،

سايه هاي مطبوع مي دهيم، در نسيم به رقص در مي آييم و آواز مي خوانيم.

 

پرنده هاي معصوم روي شاخه هاي ما مي جهند و آواز مي خوانند زيرا ما هيچ پولي نداريم.

روزيكه درگير پول شويم، همچون انسانهاي بدكاره ميشويم كه در معابد مي نشينند و

به مواعظ گوش مي دهند تا كه چگونه به آرامش برسند و چگونه عشق بدست آورند.

نه نه ما پولي نداريم .

(نفس خواهان پول است، زيرا پول قدرت است و نفسي نيازمند قدرت)

 

درخت به فكر رفت و سپس چيزي را دريافت و گفت : تمام ميوه هاي مرا بچين و بفروش .

شايد از اين طريق بتواني پولي بدست آوري.

پسر بي درنگ دست به كار شد و تمام ميوه هاي درخت را چيد. حتي آنهائي را هم كه نرسيده

بودند تكان داد تا بيفتند و برگها و شاخه ها با خشونت فرو مي ريختند و درخت بسيار شاد بود.

پسر حتي بر نگشت تا از درخت تشكر كند ولي درخت به اين توجهي نكرد .

 

براي مدتهاي زيادي پسر باز نگشت، حالا پول داشت و سعي داشت با اين پولش،

پول بيشتري بدست آورد. سالها گذشت، درخت غمگين بود و مشتاق بازگشت پسر.

پس از سالها، پسر كه اكنون مرد بالغي شده بود نزد درخت باز گشت. درخت گفت نزد

من بيا و مرا  در آغوش بگير.

 

مرد گفت: بس كن اين حرف بي معني را . آن يك احساس كودكي بود.

(نفس ، عشق را همچون يك چيز بي معني مي بيند ، يك افسانه دوران كودكي)

ولي درخت دعوتش كرد : بيا روي شاخه هايم تاب بخور . بيا با من برقص .

مرد پاسخ داد: اين حرفهاي بيفايده را كنار بگذار! من مي خواهم يك منزل بسازم،

آيا مي تواني يك منزل به من بدهي ؟

 

درخت با تعجب گفت: يك منزل؟ من بدون منزل زندگي مي كنم . فقط انسانها هستند

كه در منزل زندگي مي كنند و آيا وضعيت اين انسانهاي منزل يافته را مي بيني،

 هر چه خانه ها بزرگتر مي شوند، انسانها كوچكتر مي شوند......  .

درخت گفت : ما در منزل زندگي نمي كنيم ولي مي تواني شاخه هاي مرا ببري و با

آن يك خانه بسازي.

 

مرد بدون يك لحظه درنگ تبري در آورد و تمام شاخه هاي درخت را قطع كرد .

حال درخت فقط يك الوار خشك شده بود ، برهنه . ولي بسيار خوشحال بود .

( عشق وقتي حتي دست و پايش براي معشوق قطع مي شود نيز خوشحال است . عشق بخشاينده است و

هميشه آماده سهيم كردن و بخشايش است)

 

مرد حتي به عقب نيز باز نگشت تا به درخت نگاه كند . او خانه اي ساخت و روزها و سالها گذشت .

تنه ي درخت منتظر و منتظر شد . مي خواست او را صدا بزند ، ولي ديگر نه شاخه اي داشت

و نه برگي كه به  او بدهد. باد مي وزيد ولي او نمي توانست از آ ن صدائي بسازد.

هنوز هم روحش از يك صدا سرشار بود : بيا ، بيا عزيز من ، بيا .

 

 مدتها گذشت و آن مرد سالخورده شد . روزي از آن حوالي مي گذشت و آمد نزديك درخت نشست .

درخت پرسيد : چه كاري مي توانم برايت انجام دهم ؟ پس از مدتهاي بسيار زياد آمده اي .

پير مرد گفت : چه كار مي تواني برايم انجام دهي ، من مي خواهم به سرزمينهاي دور دست

بروم تا پول بيشتري بدست آورم ، به يك قايق نياز دارم .

 

درخت با خوشحالي گفت : تنه ي مرا ببر و از آن يك قايق بساز . خوشحال مي شوم كه

قايق تو بشوم و تورا به سرزمينهاي دور دست ببرم تا پول بدست آوري ولي لطفا خوب از

خودت مراقبت كن و زود برگرد .

 

مرد اره اي آورد و شروع به بريدن تنه ي درخت كرد و از آن قايقي ساخت و به سفر رفت.

حالا آن تنه ي درخت يك كنده ي كوچك است و منتظر معشوقش تا بازگردد .

صبر مي كند و صبر مي كند و صبر مي كند.

ولي اينك چيز ديگري براي پيشكش كردن ندارد.

شايد آن مرد ديگر هرگز پيش او باز نگردد.

 

شبي نزد تنه ي درخت استراحت مي كردم، برايم زمزمه كرد: آن دوست من هنوز باز نگشته،

خيلي نگرانم كه شايد غرق شده يا گم شده باشد. شايد اكنون زنده هم نباشد،

چقدر مشتاقم از او خبري بدست آورم ! چون آخر عمرم است، دست كم با داشتن خبري

از او راضي مي شدم.

 

آنوقت مي توانستم با خوشحالي بميرم . ولي او حتي اگر هم بتوانم او را بخوانم ، باز نخواهد گشت.

من ديگر هيچ چيز براي دادن ندارم و او تنها زبان گرفتن را مي داند.

نفس فقط زبان گرفتن را مي داند و عشق زبان بخشيدن .

 

من بيش از اين چيزي نمي گويم . ولي من فكر مي كنم در غالب اين داستان بتوانيم عشق را ببينيم

و نفس را نيز درك كنيم .

براي عشق هيچ تعريف و هيچ نظريه اي وجود ندارد .عشق هيچ آداب و اصولي ندارد.

توصيف عشق بسيار دشوار است .

من از شما بسيار سپاسگزارم كه با عشق و سكوت نوشته هايم را خوانديد.

 

                                                              برگرفته از سخنان اوشو.

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 َشخصيت
  

ادامه از مبحث شخصيت كه پيشتر به آن اشاره شده بود:

( Cluster B ( H ,B ,N ,D :

بي ثبات ،هيجاني ،گرم ، پرشور ، احساساتي ، عاشق پيشه ، ماجراجو .

بي اغراق مي اتوان ادعا نمود كه اكثريت ايرانيان در اين گروه جاي دارند .

شخصيت هيستريونيك :

_ هسته ي قوي شخصيتي ندارند .

_رفتار پرزرق وبرق ،نمايشي و برونگرا .

_رفتار توجه طلبانه بارزي نشان مي دهند .

_اگر كانون توجه قرار نگيرند ، ممكن است كج خلقي ، گريه زاري راه انداخته

 و ديگران را متهم نمايند .

_از نظر ظاهر و رفتار به طرزي نامناسب ، اغواگري جنسي دارند .

_از سكس رواني تا جسماني مي ترسند (مشكل با معاشقه،نداشتن ارگاسم،واژينيسموس) .

شخصيت بوردر لاين ::

_الگوي بي ثبات روابط بين فردي .

_رفتار تكانشي حداقل در دو زمينه كه احتمال ضرر شخصي در آن هست . مانند :

ولخرجي ،سوء مصرف دارو و بي بند وباري جنسي .

_بي ثباتي عاطفي . ( تغييرات بارز خلق از افسردگي ، اضطراب ،… 

كه چند ساعت تا چند روز دوام يابد .)

_خشم نامتناسب و عدم كنترل خشم .

_تهديدها و رفتارهاي انتهاري .

_اختلال هويت بارز و مستمر .(انتخاب شغل ،گرايش جنسي ، نوع دوستان .)

_احساس پوچي و بي حوصلگي .

_بسيار تنوع طلب .

_قدرت كنترل تكانه را ندارد .(بي ثبات ترين هستند .)

شخصيت نارسيسيستيك :

_احساس خود بزرگ بيني و بي نظير بودن .

_تحمل انتقاد را ندارند و از انتقاد خشمگين ميشوند .

_افراد جاه طلبي كه آرزوي شهرت و مكنت دارند .

_روابط بين فردي شكننده .

_زير اين پوسته ي قوي هسته ي پوكي وجود دارد .

_از ديگران پله براي نردبان قدرتش مي سازد .

_در ورزشهاي تيمي بسيار نا موفق هستند .

_در مردان باعث روابط خارج از زناشوئي مي شوند

_در سكس نارسيسيستيك ها ، حرمسرا مي خواهند .

شخصيت ضد اجتماعي :

_با اعمال جامعه ستيزانه و جنائي مشخص است . اما معادل جنايتكاري نيست .

_ظاهري عادي ،حتي فريبنده و راضي كننده .

_دروغگوئي ، فرار از منزل ، دزدي ، نزاع ، سوء مصرف دارو ، تجربه هائي است

كه از دوران كودكي گزارش شده است .

_در بازي گرفتن ديگران استادند .

_معمولا نقاب فرزانگي به چهره خود مي زنند .

_بي مبالاتي جنسي ،بدرفتاري با همسر وفرزند ورانندگي در حال مستي از

رخدادهاي معمول در زندگي اين افراد است .

_فقدان پشيماني و عبرت نگرفتن از نتايج اعمال .

 

توجه : مرز تشخيص ، بين شخصيتهاي بوردر لان ، آنتي سوشال ، بسيار

ظريف است . اما درمان هر دو مورد يكي ميباشد .

اصولا هر دو به درمان سخت جواب ميدهند.( البته سخت براي روان شناسان.)

بوردرها به سافت بايو پولار ها هم شبيخه هستند.    

 

 

اين مطلب ادامه دارد.......

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 زنده بودن يا زندگي كردن

 

 زندگي كردن به معناي پير شدن نيست، بلكه رشد كردن است.

پير شدن ، زندگي كردن نيست ، بلكه مرگ تدريجي گهواره تا گور است.

مرگي كه شايد هفتاد سال طول بكشد !

براي فرايند رشد كردن كافيست به يك درخت نگاه كنيد. هر چه  درخت بيشتر رشد مي كند،

ريشه هايش بيشتر در عمق زمين فرو مي رود. رشد كردن، يعني در عمق وجودت فرو روي.

جائي كه ريشه هايت وجود دارند.

خيلي جالب است، به نظر من آدمهائي كه هنوز خودشان را نشناخته اند، مي خواهند

براي خود كسي باشند. هنوز از وجود خود بيگانه اند ولي هدفشان كسي شدن است!!!!

(( شدن )) نوعي بيماري است كه روح را مي آزاراند. مهم درك بودن است.

هسته ي وجودي خويش را كشف كردن، شروع زندگي است. بعد از اين است كه هر

لحظه زندگي با كشفي جديد همراه است، و هر لحظه شادي را برايت به ارمغان مي آورند

و درست در همين هنگام است كه احساسي كه تا به حال تجربه نكرده اي: حساسيتي نو

برايت به ارمغان مي آورد و عشقي نو دوباره در وجودت مي رويد. به راستي چند نفر از ما،

آغاز را تجربه كرده ايم!

من با تمام وجود مي توانم اعتراف كنم كه شاهد اين بلوغ  و رسش و اين شروع دوباره،

از جانب خود بوده ام. اما حتي عشق به زندگي و زندگي كردن نيز دردناك است.

آري من دردي را براي زندگي كردن تجربه كرده ام كه لذت رسيدن به عشق را برايم گوارا تر كرد.

گذشتن از مراحلي كه برايم خالي از زجر نبود ولي براي رسيدن به هدفم متحمل آن شدم و

با تك تك سلولهاي بدنم درد را به جان خريدم، تا الان بتوانم به همان اندازه از قدم برداشتن

در راه اهدافم ، و در گذر از مراحل سخت زندگيم به همان اندازه كه سختي كشيدم،

حال با عشق و لذت به گذشته ام نگاه كنم و حتي از ديدن دردها وسختيها و خودكاويها و

خودسازيهايم باز به گذشته بنگرم ، تا هم مجبور به تحمل اشتباهات گذشته نباشم و هم،

به ثمر رسيدن آن همه سختي را شاهد باشم و به قول سعدي كه مي گويد:

همه از دست غير ناله كنند، سعدي از دست خويشتن فرياد.

اندوه ، زيبائي خاص خود را دارد . در اندوه غرق نشويد ، زيرا كه اندوه زيبائي خاص خود را

دارد و بايد از آن لذت برد .من منكر شادي نمي شوم ولي هيچ گاه نمي تواني مانند

زماني كه غمگيني، عميق شوي. اندوه عمق دارد .در حالي كه شادي سطحي است.

غم داراي سكوتي خاص است كه ما را تا خيلي جاها مي تواند ببرد. شايد من خودم به

دليل شخصيتي كه دارم، كمتر مي توانستم سكوت كنم  و در خود  فرو رفته شوم.

اما بعد از اولين تجربه ي خودم كه در نتيجه ي خودكاوي و جستجوي ناخودآگاهم، مجبور

به مرور و  شخم زدن هاي مكرر گذشته، شدم  ، پي به ژرفا و راز اين سكوت و غم بردم .

سكوت و غمي كه برايم شادي را به ارمغان آورد و حتي دو قطب زندگي را نشان داد.

(شادي و اندوه ، لذت و رنج)

اگر غمگين هستيد، اندوه خود را جشن بگيريد. آنگاه خواهي ديد، اندوه همچو گلي زيبا،

شكوفا خواهد شد و در اينجاست كه فاصله اي بين تو و اندوه به وجود مي آيد.

آيا تا به حال آواز فاخته را شنيده ايد ؟ آواز فاخته در ابتدا بار غم دارد، ولي به تدريج

آكنده از شادي مي شود . زمانيكه معشوق پاسخ دهد همه چيز تغيير مي كند.

چيزي براي باختن وجود ندارد ، ولي بعضي از مردم با اينكه مي دانند چيزي براي

از دست دادن وجود ندارد ، حتي زحمت امتحان كردنش را هم به خود نمي دهند.

هدف از گفتن همه ي اينها نه دور ريختن وسائل منزل بود و نه تزريق تنهائي و

افسردگي و در خود فرورفتن ، بلكه خواستم ياد آور شوم كه ، بلند شو ، از همين حالا،

 قدري تامل كن ، خواهي ديد كه خداوند زودتر دست به كار شده است.

به دنبال هدفي در زندگيت برو . زنده نباش ،زندگي كن و از زنده بودنت لذت ببر .

براي روحت نيز مانند جسمت ارزش قائل شو ، همانطور كه با شاديهايش ، شاد مي شوي،

كمك كن تا غمها ، دردها و خلع هايش را نيز بشناسد و تجربه كند . براي كامل شدن هيچ وقت

دير نيست ولي  براي خودشناسي و خودسازي زياد فرصت نداريم چرا كه راه بسي سخت است

و دشوار . و به قول يكي از بزرگترين اساتيد روانپزشكي : اگر تمام سعي و تلاش خود را

براي عوض شدن و اصلاح خود بكنيم و از روانشناسي و روانپزشكي و شناخت درماني،

 در كنارهمه ي اينها از دارو درماني هم كمك بگيريم ، باز هم شايد بيش از 15 درصد از

شخصيت خود را هم نتوانيم تغييردهيم !

به قول فرزانه اي : امروز، فردائي ست كه نگرانش بودي ! و بايد شجاعانه قدم در راه گذاشت  زيرا،

 بزرگترين كارها با كوچكترين گامها شروع شده و سخت ترين گام ، اولين گام است.

همه مي گويند : شجاعت يعني ، نترس ! ولي ما بر اين باوريم كه شجاعت يعني:

بترس ، بلرز ، ولي قدمي پيش بگذار!  به عبارتي ترس را احساس كن و با وجود آن اقدام كن!

منظور  كه داشتن آمال و آرزو اولين گام است به سوي اهداف خويش در زندگي،

زيرا يكي از نيمه هاي گمشدهِ ي ما همان ، آرمان و آرزوي ماست!

مقصد كه همان نيمه ي گمشده ي ماست، برايمان شفاف، مشخص و روشن است و آرزوها

كه حكم مسير را برايمان دارند، در پيش رويمان جاري اند، اما اشتباه نكنيم، مسير را با مقصد!

باور كن ! اگر از زندگي چيزي نخواهي ، چيزي بدست نخواهي آورد !

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 براي داشتن فرزندان خوب به آنها عشق بورزيد

يكي از مهمترين نكاتي كه در جهت رشد و پرورش فرزندانمان بايد بدانيم و گام برداريم،

چگونه عشق  در محبت خود را نشان دهيم بدون اينكه تبديل به وسيله‌اي در جهت

اهداف غير معقول آنان شويم.                                                          

عشق و محبت، به عشق و محبت متقابل مي انجامد و كودكاني كه با عشق پرورش مي‌يابند،

سالمتر و باهوشتر از ديگر همسالان خود خواهند بود . آنان كودكان خود رابيشتر دوست

خواهند داشت و به پدر و مادر خود احترام و علاقه بيشتري نشان خواهند داد.

براي اين كودكان قوانين اجتماعي، محترم بوده و رعايت حقوق ديگران را،

رعايت حق خود مي‌دانند، زيرا خود را جزئي از يك نظام واحد دانسته و احساس

طرد شدگي و فرومايگي بر اثر كمبود محبت در درونشان نهادينه نشده است،

آنان در مقايسه با ديگران قابل اعتمادتر بوده و در سنين مختلف كمتر دچار

خطا و لغزش خواهند شد.

 

مادري كه در اثر عشق و محبت از فرزندش بيشتر سوال مي‌كند در واقع او را به

فكر كردن تشويق مي‌كند، و كودكي كه فكر كردن را مي‌آموزد به دنبال پاسخ رفته

و دانش خود را افزايش مي‌دهد، بنابراين او مادري است كه به جاي امر و نهي كردن

از استدلال براي جلب همكاري همسر خود استفاده مي كند و بدين ترتيب مادري

است كه در جهت تعالي و تكامل اخلاقي فرزندش قدم برمي دارد.

پس براي فرزند خود، وقت خود را صرف كنيد نه فقط پول خود را، گاهي براي ما

آسان تر است كه كاري را يا خودمان انجام دهيم و يا از ديگران بخواهيم برايمان انجام دهند،

در اينصورت هزينه‌اي  مي‌پردازيم، بدون اينكه وقتمان درگير فرزندمان باشد، ولي اين نكته را

در نظر بگيريد كه در گير شدن با فرزند، يعني صرف وقت با او و فرصت دادن به او براي يادگيري،

اگر اين فرصت را از او بگيريد مطمئن باشيد هرگز هيچ چيز نخواهد آموخت و هميشه از ديگران

انتظار همكاري و همراهي دارد، با اين اهداف اميد است در اجتماع كمتر شاهد بزرگسالاني

باشيم كه همواره از همه كس طلبكارند و اين يادگيري ميسر نمي شود مگر با صرف وقت و

محبت شما.

اگر در خانه كودكي داريد، صرف نظر از اينكه در چه سن و مرحله اي است،

از همين امروز آغاز كنيد.

اوقات خود را با او بگذرانيد، اگر در دوران شير خوارگي است، هنگامي كه او را شير مي‌دهيد،

محكم او را در آغوش بگيريد و به چشمانش نگاه كنيد، او را با محبت  نوازش كنيد،

او توجه شما را مي‌خواهد، تحقيقات نشان داده اغلب ناهنجاري‌هاي رفتاري كودكان

ريشه در كمبود و نياز به توجه و محبت پدر و مادرشان دارند، او به مشكلات شما،

صورت حسابهاي پرداخت نشده، اخبار بد و خوب روزنامه ها و خستگي شما

اهميتي نمي دهد. او عشق شما را مي خواهد و آن را در اعماق نگاهتان جستجو مي كند،

هنگاميكه عشق شما را احساس كند، شما سلامتي و كاميابي او را تا آخر عمر بيمه كرده‌ايد.

هنگاميكه كودك از محبت شما به خود اطمينان دارد، هرگز به دنبال راههاي ديگر جلب

توجه نخواهد بود، در واقع هنگاميكه خيالش راحت باشد كه شما در هر حال با او هستيد،

شايد كمتر سراغتان بيايد، براي انجام كارهايش نيز به شما نياز ندارد، چون شما به موقع

با صرف وقت به او آموزش لازم را داده ايد و در نهايت شما بيشتر از كسانيكه از كودكان

خود فراري اند مجال نفس كشيدن خواهيد داشت.

فراموش نكنيم كه رشد و تربيت اخلاقي فرايندي تدريجي و مرحله اي ست و اين را نيز

بدانيد كه متاسفانه راه رفته قابل برگشت نمي‌باشد. البته اين بدان معنا نيست كه اگر

تا كنون اشتباه كرده‌ايم، فرزند خود را رها كرده و از او نا اميد شويم، بلكه براي نثار

عشق و محبت به فرزندانمان هرگز دير نيست.

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در یکشنبه چهاردهم مهر 1387  |
 ترس در كودكان

 

كودك ناتوان به دنيا مي آيد و از توان مادر استفاده مي كند تا بتواند ادامه حيات دهد.

حال اين اضطراب در دل كودك شكل مي گيرد كه: اگر اين مراقبت كننده، دست از

مراقبتم بردارد، مي تواند مرا از ادامه حيات باز دارد و من خواهم مرد!

 

اين نگرش كودك به مادر، زمينه ترس ناخود آگاه مردان از زنان را شكل مي دهد.

از طرفي ترس از كسي يا چيزي، خصومت را در پس خود به ميدان خواهد آورد.

 

در اينجا خصومت پنهان مرد، از اينكه اگر اين عامل متخاصم، يعني زن، قدرت بگيرد،

مي تواند وي را نابود سازد و پيغام (( تو بدي )) را به وي بدهد. و اين باعث مي شود

تا مرد احساس نا امني كرده و براي امن شدن خود از مكانيزم كنترل استفاده كند

و در نهايت او را سركوب كرده.

 

بي ارزش جلوه دادن ترس در ابتدا در دختر بچه  و پسر بچه يكسان است،

اما چون دختر با مادر همانند سازي مي كند و خودش را منبعي از آفرينش مي بيند،

اين ترس در او از ميان رفته ولي در مردها باقي مي ماند.

 

مي توان از اين رابطه نتيجه گرفت كه وقتي مرد به زن احترام بيشتري مي گذارد و

ارزش و اعتبار زن را مي پذيرد، بدان مفهوم است كه ترس ناخود آگاهش از زن

كاهش يافته و خصومتي در او شكل نگرفته تا در پي آن زن را بي ارزش بپندارد.

پس مي بينيم در اينجا اعتماد به نفس و ترس رابطه اي معكوس دارند.

 

اصولا ما انسانها براي بقاء خود نيازمند امنيتيم. اين امنيت را در كودكي از سرويس

گرفتن ( حمايت ) و در بزرگسالي از توليد قدرت بدست مي آوريم .

مادر كه همان زن بزرگسال است، براي بدست آوردن امنيت خود نيازمند قدرت است

و چون براي خود نقشي جز والد مراقبت كننده نمي يابد، از تنها منبع دراختيارش كه

اجتماع هم آنرا موجه مي داند، يعني كنترل بيش از حد بچه هاي خود، تامين خواهد كرد.

اين كنترل بيش از اندازه عواقبي را در پي خواهد داشت: پسرها از يك طرف  baby ( كودك روان )

و از طرف ديگر فرد ساديستيك sadistic خودشيفته پرورش داده مي شوند و جالب اينجاست كه

بخش baby مرد همان بخشي است كه ترس از روان زن دارد و بخش sadistic همان بخشي

است كه زن را تحقير و او را جنس دوم مي خواند !!!!!

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در شنبه سیزدهم مهر 1387  |
 به نام ايزد دانا
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را .     ( سعدي )

دوستان عزيزم ، ميدانم كه نبايد اين همه فاصله بين ما مي افتاد، مرا ببخشيد، قول ميدم

جبران كنم و در اولين فرصت سفر نامه را هم تقديم كنم.

بهتره يك ياد آوري كوتاهي داشته باشيم بر موضوعات قبلي :

هدف اصلي در مقام يك والد چيست؟

اينكه راهي بيابيم كه كمك كند. فرزندانمان را راسخ و انسان بار بياوريم.

به بچه ها بياموزيم چگونه يك انسان باشد. انساني كه بتواند در زندگي با قدرت و شان انسان

حركت كند.

در واقع در سطحي عميق تر به كودك مي گوئيم :

    _تو را در مقام كسي كه قادر است خودش را اداره كند مي بينم.

    _در گرفتاريها،يكديگر را سرزنش نمي كنيم.

    _ در گرفتاريها، فكرمان را روي چاره متمركز مي كنيم .

    _ در گرفتاريها،دست ياري به سوي هم دراز كنيم .

  به خاطر داشته باشيم : شيوه اي كه براي تربيت كودك به كار مي بريم تعيين كننده ي

شخصيت بعدي اوست .
كودك نوپا: ( هجده ما هگي تا سه  سالگي. )

هنگامي كه كودك راه رفتن را آغاز مي كند، بدون وقفه وخستگي به همه جا سرك خواهد كشيد.

از نظر او اشيا وسيله اي براي بازي و تفريح هستند و از خرد يا تكه تكه كردن آن ها هم هيچ ابايي

نخواهد داشت . البته هنوز هم مهارتهاي جسماني ،ذهني و اجتماعي كافي ندارد .

گاهي هجده ماهگي تا سه سالگي دوره ي خوبي براي شما و كودكتان مي باشد و

گاهي هم بر عكس زيرا براي اولين بار در اين دوره است كه شما با نحسي او مواجه مي شويد .

بعد از هجده ماهگي ،كودك بلافاصله متوجه مي شود كه در اين دنياي شگفت انگيز هر كاري به

دلخواه او پيش نمي رود و نمي تواند به تمامي خواسته هايش برسد.بنابراين اگرچه كودك نوپايتان

 به سختي تلاش مي كند تا مستقل باشد ،ولي به شدت به شما وابسته است.

دوره ي نوپائي شامل دو مرحله است :

 _ مرحله اول : بچه كنترلي بر خواسته هاي ناگهاني خود ندارد، واغلب از ناتوانيهاي خود در انجام

خواسته هايش سرخورده ميشود.

_مرحله دوم : كه در انتهاي مرحله اول، سه سالگي يا كمي بعد از آن ، كودكتان به اندازه ي كافي

رشد كرده است كه از وي انتظار داشته باشيد تا حدي ،البته نه خيلي زياد، بر رفتارش كنترل داشته باشد.

خصوصيات كودك نوپا :

_ نمي توانند تصميم گيري و ارزيابي كند، هيچ تصوري هم از احتمال وجود خطر يا وقوع اتفاق نا گوار  را ندارد.

_ بر خود و رفتارشان تسلط و كنترل كافي ندارند .

_ داراي حافظه ي محدودي هستند .

 _ معناي وعده و قول را متوجه نمي شوند .

 _ نمي توانند از بين چند گزينه يكي را انتخاب كنند ، آ نها معني يا اين يا آن را درك نمي كنند .

_ از درك تاثير كارهايشان بر احسا س هاي اطرافيان خود عاجزند . معناي نوبت را هم نمي فهمند.

_ نسبت به تمام اشياء احساس مالكيت مي كنند .

_ علا قه ي آنان به توجه و محبت شما بي انتهاست .

 

تعيين حد و حدود و خط قرمزها :

استدلال ،خواهش ، تمنا ، بحث و حتي التماس و تهديد بر كودك نوپا بي تاثير است .

سعي كنيد ، حد و حدودها را قاطعانه و عادلانه تعيين كرده و نظم مشخصي را برقرار سازيد .

كودك از انجام هيچ كاري براي بهم ريختن يا تغيير نظم و قانون شما- براي رسيدن به خواسته هايش ،

كوتاهي نخواهد كرد .

ثبات قدم و استمرار يكي از مهمترين نكات در تربيت كودكان نوپاست .

كودك نوپاي شما به خوبي مي داند چگونه بايد تفرقه بيندازد و حكومت كند .

نحسي:

وقتي كودك نوپا با وا قعيت دنياي بيرون مواجه مي شود ، كه هميشه به خواسته هايش

پاسخ مثبت داده نمي شود و شرايط به دلخواه او تغيير نمي كند ، شروع به نحسي مي نمايد .

علت اصلي نحسي ، نوعي احساس درماندگي ناشي از عدم توانائي كافي براي انجام امور

مربوط به خودش ، شرايطي كه مربوط به خودش ، شرايطي كه مطابق ميلش نيست و يا به

طور كلي ، كاهش تحمل عاطفي وي است .

نحسي بخشي از فرايند يادگيري كودك محسوب مي شود .

وقتي كودك شما نحسي مي كند بايد :

_ ابتدا مطمئن گرديد كه كودكتان به خودش ، ديگران ، واثاثيه ي منزل آسيبي وارد نمي كند .

_ براي استدلال و توضيح، وقت خودرا تلف نكنيد .

_ وقتي مطمئن شديد كودك به خود و محيط آسيبي وارد نمي كند ، از اتاق خارج شويد .

آموزش توالت رفتن :

مهمترين نكته در آموزش توات رفتن كودكان اين است كه اين كار را در زمان مناسبي آغاز كنيد،

زيرا اگر اين آموزش را زودتر شروع نمائيد ، به طور حتم بعدها دچار مشكل خواهيد شد .

آموزش توالت رفتن به هيچ وجه نبايد قبل از دو تا دو و نيم سالگي آغاز گردد . زيرا تا هجده ماهگي

بچه هيچ كنترلي بر مثانه و روده ي خود ندارد . پس از دو سالگي آموزش توالت رفتن را آغاز نمائيد

زيرا او به آساني توالت رفتن را ياد مي گيرد .

مي توانيد توالت رفتن را به صورت بازي هم انجام دهيد، كه در اين صورت كارشما هم راحت تر

مي شود . در ضمن هيچ گاه به زور به كودك اصرار نكنيد براي نشستن بر روي لگن ، بلكه

مي توانيد به او بگوئيد (( اگر نمي آد پاشو بريم . )) و اگر موفق شد ، حتما او را تشويق كنيد .

يكي از مهمترين نكاتي كه والدين بايد توجه داشته باشند اين است كه در بسياري از موارد كودك از

توالت كردن در زمان و مكاني كه والدين انتظار انرا ندارند ، لذت ميبرد و اين در واقع نوعي مخالفت

با والد است . كه در نهايت كودك در زمان مناسب براي دفع مدفوع ، اجتناب ميكند و مدفوع خود

را نگه و در زماني از نظر خود او مناسب است اقدام به تخليه ي روده ميكند كه اين حركت براي

كودك توام با كسب لذت و آرامش است كه مشكلات ديگري را براي كودكان از لحاظ رواني در

بزرگسالي به همراه خواهد داشت . و اين حركت را نوعي لجبازي مي توان به حساب آورد .

 اين مطلب ادامه دارد…..

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در یکشنبه هفتم مهر 1387  |
 شخصيت يا Personality

در كتاب DSM III شخصيت به 4 دسته تقسيم شده با يك سري

خصوصيات تعريف شده. در جلسه‌اي شركت كرده بودم، كه يكي

از بزرگان مشاوره سخنراني داشتند، متاسفانه اين تقسيم بندي

را قبول نداشتند و از نظر ايشان انسان‌ها را نمي‌توان از لحاظ

شخصيتي دسته بندي كرد. ايشان اعتقاد داشتند، اين كتاب فقط

اختلالات را تعريف مي‌كند، اما ما بايد در نظر داشته باشيم كه

دسته بندي شخصيت يك طيف دارد، از كمرنگ تا پررنگ، از مرز

پررنگ كه بگذرد ما به آن بيماري ياdisorder  مي گوئيم. از طرفي

اغلب آدم‌ها mix personality هستند.

من به شرح مختصري از شخصيت‌ها و تعريف آن‌ها مي‌پردازم تا

شما عزيزان بهتر خود را بشناسيد. البته ما انتظار نداريم

در آخر اين توضيحات شما به تفكيك اجزاء ريز شخصيتي

خود را بشناسيد، اما همينكه بدانيد در كدام يك از اين 4

دسته قرار داريد، پذيرشتان نسبت به خود، همسر و اطرافيان

بالا مي‌رود، و همين پذيرش در نهايت كمك به درك متقابل شما

مي‌كند. اما اگر نياز به توضيحات كامل تري داريد، مي‌توانيد به

سايت 1 ravanpezeshk.com مراجعه كنيد كه به اختصار توضيحات

بيشتري در اين رابطه داده اند.

 

شخصيت يا Personality :

شخصيت يك طيف است. كسي كه از لحاظ شخصيتي مشكل دارد،

با خودش سازگار است، باقي افراد از او شاكي هستند. اين افراد

سعي مي‌كنند محيط را مطابق ميل خودشان كنند،

پس زجري نمي‌كشند، ديگران را زجر مي‌دهند.

 

Cluster A:

توجه: در هر كلاستر مايه‌هاي ديگري هم از آن طبقه وجود دارد.

در يك كلاستر شخصيت‌ها به هم نزديك هستند و امكان تبديل به هم را دارند.

 

اسكيزوئيد:

×     كمترين مقدار دوست، كلا از روابط انساني خوششان نمي آيد.

×     گرايش به دوست داشتن حيوانات.

×     به سر بردن ساعات طولاني، در كاخ تنهائي خود.

×     ژرف  اند‌ يش و ديد گاه فلسفي.

×     نگاه منفي به جنس مخالف.

×     اغلب فقط خودشان را قبول دارند.

×     خيلي اهل سكس و ناز و نوازش نيستند.

×     عاشق جزئي از زن مي شوند (مثل گونه يا لب)

×     اسكيزوئيد ها اهل تنوع نيستند.

×     ديد فلسفي نسبت به همه چيز دارند.

×     به همسر خود توجه زياد نشان نمي‌دهند.

×     گاهي ممكن است تا آخر عمر ازدواج نكنند.

 مكانيسم مهم اسكيزوئيد: انزواطلبي و همه كار تواني مي‌باشد.

 

پارانوئيد:

×     بد بيني در حد بد گماني.

×     بد بيني تا كنترل  كامل همسر.

×     در ظاهر بسيار با غيرت.

×     هيچ وقت نمي‌بخشند، كوتاه نمي آيند.

×     هر كسي را براي دوستي انتخاب نمي كنند، و با هر دوستي زمينه‌اي خاص از زندگي خود را مي‌گويند.

×     معمولا پرونده‌هاي محرمانه و فوق محرمانه‌هاي زيادي دارند.

×     اصولا شبيه افرادي هستند كه دستشان هميشه زخمي ست.

×     سوء ظن و احساس اينكه محيط بر عليه آنها و در پي تحقير و آزار آن‌هاست.

 

 اسكيزو تايپال:                

×       تفكر سحر آ ميز.

×       دنياي درون انباشته از خيال و خيال پردازي‌هاي كودكانه است.

×       روابط بين فردي ضعيف دارند. (بيشتر از اسكيزوئيدها)

×       گرايش به جنس مخالف هم بيشتر از اسكيزوئيدهاست.

×       اسكيزو تايپال‌ها بيشتر از بين خود براي دوستي و ازدواج انتخاب مي كنند.

×       دور هم جمع و تشكيل فرقه  مي‌دهند.

 

بهترين مشاغل براي اين شخصيت‌‌ها:

×       اسكيزوئيد: نجوم ، ادبيات ، هنر، رياضي ، فيزيك ، دانشمندان بزرگ.

×       پارانوئيد: مامور اطلاعاتي، جاسوس، كاراگاه.

×       اسكيزوتايپال: جادوگر، فالگير، جن گير !

 

اين مطلب ادامه دارد..........

 

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در شنبه نوزدهم مرداد 1387  |
 روانشناسي تمايلات و رفتارهاي جنسي انسان

شايد نام كودك، روان، جنسيتي كه براي اين سايت در نظر گرفته

بودم خيلي هم بد نبود، ولي به نظر خودم روز نوشتهاي يك

مادر روان شناس كودك در ارتباط با كاري كه انجام ميدهم

مرتبط تر و دوستانه تر به نظرم آمد، غافل از اينكه در جايي هر

سه با هم مرتبط مي‌شوند.

شايد روزي كه مشغول به كار كودك شدم به تنها چيزي كه فكر

نمي‌كردم خانواده درماني و مشاوره ازدواج بود، اما اينكه كودك

در چه محيطي رشد مي‌كند و فضاي حاكم بر خانواده و ارتباط

بين زن و شوهر چگونه مي‌باشد بسيار حائز اهميت است.

تصميم دارم در كنار روان شناسي كودك كمي هم از روابط بين

فردي والدين و جنسيت صحبت كنم.

 

Sexuality

بهتر است از ديدگاه علمي به سكس نگاهي بيندازيم.

ما در خصوص عشق و جنسيت كارشناس زاده نشده ايم،

بهتر است آموزش ببينيم. بهتر است اعتراف كنم كه اين مطلب

قداست خود را ازدست داده است، و به يك كابوس تبديل شده است،

ديگر عملي عاشقانه نيست. زوجهائي كه در طول آميزش زناشوئي

رفتاري عاشقانه و آگاهانه دارند، محيطي خاص را مي آفرينند،

كه روحي والاتر را جذب مي‌كند.

عشق در درون هر انسان وجود دارد. نبايد آنرا از جايي وارد كرد.

عشق همان اشتياق به زندگي در درون همه است.

عشق همان رايحه‌ي زندگي در درون هر موجود است،

فقط نياز به آن دارد كه آزاد شود.

مسئله اين نيست كه چگونه عشق را توليد كنيم،

بلكه فقط اين است كه چگونه پوشش‌ها و موانع را برداريم.

مسئله اين نيست كه چگونه عشق را بپروريم، بلكه اين است

كه چگونه تحقيق كنيم و دريابيم كه چرا عشق قادر نبوده خودش

را متجلي كند؟

موانع اساسي بر سر راه عشق ساخته‌ي انسان هستند

و توسط انسانها خلق شده اند.

به اعتقاد اوشو سكس نقطه‌ي شروع تمام سفرها به سوي

عشق است و اين انرژي جنسي است كه در نهايت به عشق

بدل مي شود.

پس در نهايت تكامل عشق چيزي نيست به جز دگر گون شدن

انرژي جنسي كه همه با آن مخالفند. سكس نقطه‌ي اوليه و

آغازين زندگي انسان است.

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 
 
بالا